خرید بک لینک
- فنجان واژگون شده قهوه ی مرا بر روی میز باز تکان داد با ادا - یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام آرام و سرد گفت که در طالع شما - قلبم تپید... باز عرق روی صورتم گفتم بگو مسافر من می رسد؟ و یا... - با چشم های خیره به فنجان نگاه کرد گفتم چه شد؟!... سکوت و تکرار لحظه ها - آخر شروع کرد به تفسیر فال من با سر اشاره کرد که نزدیکتر بیا - اینجا فقط دوخط موازی نشسته است یعنی دو فرد دلشده ی تا ابد جدا...

برچسب: نویسنده: امیر نصیری تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 21:49

صفحه بندی